بدون عنوان
بازم فکر تنها شدن تا پنج روز...
بازم رد کردن از زیر قرآن وکنترل بغضم
که سرباز نکنه،بازم ، "فالله خیر حافظاو هو
ارحم الراحمین"
بازم بدرقه ی عشق وبستن در و ترکیدن بغض
پشت در...
اینا همه ی احوالات من تو سحرگاه شنبه ست
وقتی که همسر گلمو برای رفتن به محل کارش بدرقه میکنم
وقتی وهمسرمو بدرقه میکنم،دوباره روز شماری هام
تا چهارشنبه شروع میشه
خدایا یعنی توی تهران به این بزرگی یه خونه
پیدا نمیشه که من وعشقم انقدر ازهم دور نباشیم؟؟؟
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



بدون عنوان 
مامان لیلا